از مدرسه که رسیدی خونه خیلی خوشحال بودی..گفتی مامان ٢٠ گرفتم!لبخند

تو املا ...آخ جونمی جون ..حالا جایزه بدهتعجب

بغلت کردم و بوسیدمت ..هزار تا آفرین گفتم ..اما فایده نداشت..تو جایزه می خواستی!

بازم روز از نو و روزی از نو آخ

گریه و زاری که همین الان جایزه می خوام ! گریهبعدش هم (سانسور!)

تا اینکه این قضیه جنگ و دعوا به کوتاه نیومدن من و خریدن جایزه در روزی دیگر به شرط عذر خواهی تو...خاتمه یافت..اوه

ناگفته نمونه که تو هم مثل خودم مغروری و ببخشید رو طوری گفتی که خودت هم نفهمیدی چی گفتی!!!ساکت

راستی کی می دونه چاره من چیه؟!سوال