سلام به خانوم کوچولوی خوشگلم قلب

حالا که با اون چشمهای قرمز گرفتی خوابیدی دلم برات کباب میشه عزیز دلمناراحت

کاش می شد هیچ بچه ای مریض نشه ...خیال باطل

جمعه شب که از  هیجان سرزمین عجایب خواب به چشمت نمی اومد منتظر بودی تا زودتر شنبه بشه!مژه

اما نصف شب یه دفعه حالت بهم خورد و بعدش هم دیدم بدنت داغهگریه

بعد از کلی شست و رفت ...خوابیدیم خواب

صبح به سختی و فقط به عشق سرزمین عجایب چشمهاتو باز کردی قلب

گفتی حالم خوبه و می تونم برم ساکت

با نگرانی راهیت کردم اما دل تو دلم نبودنگران

وقتی برگشتی خونه رنگت پریده بود و تا ما رو دیدی گفتی : مامان... بابا...

توی آسانسور احساس کردم بدنم دایره دایره شده!تعجبتعجب

بابایی گفت بیچاره شدیم آبله مرغون گرفتی ... من تا حالا نگرفتم باید فرار کنم!آخ

اما نه ... این فقط یه توصیف ثنا گونه از احوالاتش بود!مژه

بعد از دست شویی مستقیم رفتی رو تخت و خوابیدی و بعدش هم تب تا صبح

نصف شب بیدار شدی بری دست شویی ...دیدیم خونه ظلمت مطلق شده!هیپنوتیزم

حالا چه وقت قطع برق هست آخهکلافه

کور مال کورمال رفتیم دستشویی رو پیدا کردیم و تو  با اون حالت میگی:

مامان من می دونم چرا برق ها رو قطع کردن ... چون شبها همه می خوابن دیگه!خنده

امروز هم که خونه ای و بازم تب داری ...از دیروز تا حالا هم هیچی نخوردی

زودتر خوب شو ...باشهبغل 

                             Get Well Bear