سلام به عسل خوشمزه منخوشمزه

امروز صبح که داشتم لباساتو می پوشوندم گفتی:

مامان من خیلی گربه دوست دارم... مثلا اگه یه گربه سفید و پشمالو و کوچولو و تمیزداشته باشممممممممممم خیال باطلخیال باطلخیال باطلخیال باطلخیال باطل

بعدش بغلش کنممممم ... بهش غذا بدممممم...خیال باطلخیال باطل

منم گفتم عزیزم آخه من اصلا از گربه خوشم نمی آد !زبان حتی نمی تونم نزدیکش برم!زبان

گربه ها زیاد تمیز نیستن مگه نمی بینی این گربه های بیچاره ی سر کوچه همش تو آشغالها می گردن!مشغول تلفن

جای گربه که تو خونه نیست ... باز اگه حیاط داشتیم یه چیزی افسوس

گفتی مثل مامان جون اینا؟؟؟؟

آره عزیزم ... تو حیاط مدرسه شما هم گربه هست ؟سوال

گفتی : نه الان نیستش ولی قبلا ها یه گربه آشغالی اومده بودددددددد ...بعد یه خانومی حامله شده بود!!!تعجبتعجبتعجبتعجبتعجب

چییییییییییییی؟!یول

بچه ها می گفتن گربه حامله اش کرده بود مریض شده بود مونده بود خونه!!!هیپنوتیزم

چشمهام چهار تا شد ... گفتم : جل الخالقتعجب

اونوقت حامله شده بود یعنی چی ؟!یول

گفتی : یعنی گربه گازش گرفته بود دیگه!!!قهقههقهقههقهقهه