اونقدرعصبانی بودی که هر چی دم دستت بود پرت می کردی

 و با تمام انرژی در پی انتقام بودی ..عصبانی

حالا چی شده بود ؟

خب معلومه بازم دعوا سر این کنترل تلوزیون بود دیگه !

...

شب که میشه تند تند ساعت رو نگاه می کنی 

 و میگی یادتون نره ها ساعت 11 فاصله ها رو میده !

ساعت که 11 شد هم عین این جارچی های قدیم داد وهوار راه می اندازی

 و شروع شدن این سریال حیاتی رو به همه اهل محل اعم از خواب و بیدار

 اعلام می کنی!

...

بله جونم دعوا سر همین بود چون تو حتی اجازه نمیدی موقع تبلیغات میان

برنامه هم کسی کانال رو عوض کنه!

و بابایی هم که دست به کنترلش حرف نداره و به زور سر این سریال ایرانی

نشونده بودیمش...!!

... گفت می خوام چند دقیقه اخبار گوش بدم و کشاکش از همین جا شروع شد

و جنگ و دعوا و بزن بزن از نوع زور گویی کوچولوها و ...

...

شب موقع خواب که کمی آروم شده بودیابرو

 گفتم آخه عسلم تو که دختر خوبی هستی چرا بعضی وقتها

 اینقدر عصبانی میشی؟

گفتی خب این یه چیزیه که توی همه هست و یه دفعه می آد بیرون!مشغول تلفن

بعدش هم شروع به تشریح خودت کردی ..

من کلا بدنم چهار قسمت داره ..

 یه قسمت که خیلی مهربونه و همه رو دوست داره و نازه و خوشگل! بغل

یه قسمت هم متوسطه زیاد خوب نیست زیادم بد نیست!خنثی

یه قسمت دیگه هم هست که حوصله نداره و دوست نداره جواب بده !خمیازه

 مثلا اگه بگی ثنا نمی گه بله!   قهر

یه قسمت هم هست که خیلی عصبانیه می خواد  همه رو بزنه و ...عصبانی

 

 

خواب

                                   شب به خیر فرشته قشنگم