ثنـــــــــــــــــــــا

 

ساعت داره ٨ میشه ها ...وقت خوابه ..

بیا شیرت رو بخور و بعد هم دستشویی و شستن دندون

بعدش هم قصه ی شب  !

 

دیشب هم مثل همه ی شب ها این دیالوگ تکرار شد!

و اما ادامه ی ماجرا:

مامان من خوابم نمی بره

چرا عزیزم ؟

مامان من فکرم همش تو مغزم ماجرا می سازه!!!

حتی وقتی تو مدرسه هستم یه عالمه ماجرا می سازه!

بعضی وقتها دلم می سوزه و می خوام گریه کنم

شکلک حیوانات

- چرا شیرین عسلم؟ تو نباید بذاری فکرهایی که نمی خوای , بیان تو سرت!

- تو رئیس بدنتی و هر کاری ازش بخوای برات انجام می ده

ولی بدن من به حرفم گوش نمی ده!چیکار کنم؟!

- هیچی آروم چشمهاتو ببند

مامان می شه هیپنوتیزمم کنی؟!زبان

- نه می خوام آرومت کنم!( مدیتیشننیشخند)

- خب حالا بدنت رو کاملا شل کن ... مثل اینکه داری لحظه لحظه سبک تر می شی

جوری که بدنت راحت راحته و هیچ فکری تو سرت نیست

و تو یه چشمت رو باز کردی و گفتی:

مامان می شه یه چیزی بگم؟

بفرمایید

من همه جای بدنم درد می کنه

می دونی کجاش بیشتر ؟

خطهای سیاه دور بدنم!!!

چی؟!

همون خطهایی که تو نقاشی ها اول می کشیم و بعد توش رو رنگ می کنیم!

اون خط هام درد می کنه!!!

- فدات شم الهی الان خوب میشن این خطها!

فقط شما لطفا چشمهای قشنگت رو ببندید

خب حالا از نوک انگشتهای پا شروع کن و به همه بدنت آرامش بده

حالا که بدنت آروم و سبک شد...

آروم آروم بیا بالا ...تو یه آسمون آبی ... خنک و صاف و آروم... پر از ابرهای سفید کوچولو

 

حالا برو کنار یکی از این ابرها

هر کدوم که دوست داری

سرت رو آروم بذار روش

چقدر نرم و لطیفه ..چقدر تمیز و خنکه ..چقدر آرومت می کنه..

 

درست مثل پنبه ...

حالا تو می ری به دنیای شیرین خواب و آروم روی ابر کوچولوی خودت می خوابی...

و تو در حالی که چشمهات هنوز بسته بود گفتی:

مامان اگه تکون بخورم هیپنوتیزمم می ریزه؟!!شکلکهای ناز و کارتونی حیوانات

منم که تو دلم غش کرده بودم آروم گفتم نه عزیزم ..برگرد و هر طوری که راحتی بخواب.

Night

شب به خیر خوشگلم