سلام به خانوم کوچولوی گل و گلابم

امروز دهمین روزی هست که میری مدرسه و کم کم داری به نوشتن تکلیف در خانه و تمرینهای خانگی عادت می کنیReading a Book

البته طبق معمول تارسیدی خونه اولین کاری که انجام می دی روشن کردن تلوزیون هست و بعد بقیه ی کارها

تا چندین ساعت غرق تماشای تلوزیون میشی به طوری که هیچ صدای دیگه ای رو نمی شنوی از این لحاظ کپی بابایی هستی!!

دیروز کامپیوتر ها رو تحویلتون دادن و ازتون امضا گرفتن تا خوب ازشون نگهداری کنین و از این بابت خیلی احساس غرور می کردی و می گفتی :

از کلاس سووووممممممممیییییی امضا گرفتن!

بعد هم میگی مامان یه چیزی هم هست که اگه ببینی جیغ می زنی و خوشحال میشی البته شاید هم هیچ کاری نکنی ولی من چون هنوز بچه ام برای همه چی حتی یه چیز کوچیک مثل این هم باشه خوشحال می شم !

و بعدش یه نامه از طرف مدرسه آوردی که توش لیست کلاسهای فوق برنامه ی مدرسه رو نوشتن و رقمهای زیبایی که کنارشون می درخشن!

با خودم گفتم آره خیلی عالیه 5ملیونی که بابت ثبت نام دادیم بس نیست حالا باید برای ثبت نام کلاس هم از خوشحالی جیغ بکشم!

جمع بندی شهریه مدرسه هم برا خودش داستانی داره ...

اول به ما گفتن شهریه ی مصوب دو ملیون و سیصد و هفتاد  هست... بعدکه ثبت نام کردیم گفتن برای خدمات ویژه هم یه ملیون و دویست و بیست  می گیریم !

بعد گفتن پول غذا هم جداست اون هم ششصد و چهل تومن !

صد تومن هم همینجوری دستی تنخواه گرفتن برای خرده خرجها! 

می مونه پول سرویس که برای یه خیابون فاصله ششصدو شصت گرفتن...

چقدر مفت و ارزون ! دستشون درد نکنه !

واقعا اختلاف طبقاتی از بین رفته و همه برابر شدن ! خدایا شکرت !

حالا یکی که پولش از پارو بالا می ره و س ی ص د ملیارد رو می تونه بخوره و حسابهای نجومی داره با یکی که پول همین دفتر های دولتی مدرسه رو هم نداره که فرقی نداره!

نه اصلا فرق نداره!

 نمی دونم شاید این ثبت نام ما اشتباه بود و کار درست ثبت نام تو مدرسه ی دولتی هست 

شاید این مدرسه ها مخصوص پول دارهاست و ما آدرس رو اشتباه رفتیم!!

ای کاش همه ی مدارس دولتی بود اون هم با کیفیت مشابه و عالی در حد مدارس بین المللی نه این که بالای شهر یه شیفته باشن و هر چه پایین تر میایم تعداد شیفت ها بیشتر بشه و کیفیت هم که خدا می دونه یعنی اون هم طبق بقیه ی مسائل بستگی به مدیریت شخصی داره .

اصلا یکی از دلایلی که ما رفتیم سراغ غیر انتفاعی همین بود پیش دبستانی که مدرسه ی دولتی می رفتی یه هفته صبح بود و یه هفته بعد از ظهر که واقعا کلافه می شدیم ..وضعیت میز و صندلی ها هم تعریفی نداشت مدیرش می گفت اگه این جا رو یکسره نکنن من استعفا می دم , حالا شنیدم که سالی شیفتی شده یعنی یه سال صبح و یه سال بعد از ظهر .

بعد از اون هم یه مدرسه ی غیر انتفاعی دوزبانه ثبت نام کردیم که کمی دور بود و اول و دوم رو اونجا بودی و حالا هم اینجا...

خدا به خیر بگذرونه ...فکر کنم من وسواس مدرسه گرفتم!Smiley from millan.net