خانوم کوچولو می پرسد:

مامان بچه که میره تو شکم مامانش اونو اذیت نمی کنه ؟

یعنی مامانش دردش نمیاد وقتی بچه اونجا شیطونی می کنه ؟!

- نه عزیزم اتفاقا اذیت ها از وقتی شروع می شه که بچه دیگه اون تو نیست!

بابایی: نمیدونم نماز عصرم رو خوندم یا نه ؟!

ثناخیلی جدی: خب از خدا بپرس!!

بابایی حین رانندگی : اه ، نمی دونم این ماشین چش شده؟

ثنا خیلی نگران : بابا به ماشین اه نگو یه دفعه ترمز می  کنه و هممون پرت می شیم جلو!

و وقتی خانم کوچولو با محبت می شود...

من : ثنا بیا یه کم بغلت کنم دلم برات تنگ شده

- ولی من دلم تنگ نشده !

من : اگه برم یه جای دور و برگردم دلت برام تنگ میشه ؟

-  فقط یکی رو لازم دارم برام غذا درست کنه!

من: خب اگه یه آشپز ماهر هم اینجا بمونه چی؟

- یه خدمتکار هم می خوام تا برام آب بیاره!

من: باشه یه خدمتکار هم می ذاریم ...حالا چی؟

- نه می تونی بری تا یه ملیون سال دیگه هم دلم تنگ نمی شه!

- اصلا یه ملیارد سال دیگه ! وقتی که همه ی آدمهای دنیا مردن!

من: قربون دختر با محبتم برم!!!! 

و اندر حکایت مدرسه

من  : ثنا این دفعه دیگه مجبورم برای خانومتون بنویسم ها .................

- خب بنویس آبروی خودت هم میره، میگه عجب مامانی که به درس بچه اش نمی رسه!

اخبار در مدرسه!

- مامان  ، دوستم می گفت اخبار گفته آمریکا 9 سال دیگه بمب می زنه به ایران و همه می میرن.

می گه کاش بریم زیر ماشین تا بمب بهمون نخوره!!!!!!!!!!!!!!

خیلی وحشتناکه ... من که میرم ترکیه شایدم انگلیس !

میدونی که من انگلیسیم خیلی خوبه!

مامان تو 9 سال دیگه زنده ای ؟!!!!!!!!

در وصف عکس های آتلیه

من عاشق خودمم................!!!