سلام خانم کوچولوی خوشگل و شیطون !!!

امان از دست این شیطنت های تموم نشدنی تو که بیچاره ام کرده !

 نمی دونم تو به کی رفتی ، چون من که بچگی هام معدن آرامش بودم  و بابایی رو هم که

نمی دونم باید از مامانش بپرسم ، البته که می دونم جز شنیدن تعریف و توصیف چیز دیگه ای عایدم نمیشه!

اما تعجب بیشتر من در اینه که تو وقتی هیچی نمی خوری ، این همه انرژی رو از کجا می آری؟36_1_51.gif

به قول بابایی تو رو باید به سازمان انرژی اتمی معرفی کنیم !!!

و یادمون نره که انرژی هسته ای حق مسلّم ماست !

خلاصه داشتم از شیطنت اخیرت می گفتم که تحت تاثیر کارتونهایی که دیده بودی

حس  و حال تارزان بودن بهت دست داده بود و دور از چشم من از پرده توری پذیرایی

آویزون شده بودی و ...Hanging

به خیال خودت عملیات آکروباتیک انجام می دادی که قسمتی از پرده از چوب پرده جدا میشه

و پروژه تو نا تموم می مونه !!!

و من از همه جا بی خبر وقتی دیدم انتهای پرده از زیر مبل زده بیرون ، دچار حیرت شدم !تعجبتعجبتعجبتعجبتعجبتعجب

که جل الخالق این پرده چرا رشد طولی کرده ؟!

و چون اینجانب آخر آی کیو هستم ، کلی فکر کردم تا بالاخره سر از اصل ماجرا درآوردم!