دیروز که داشتم دفتر نقاشی خانم کوچولو رو نگاه می کردم ، یکی از نقاشیهاش توجه ام رو جلب کرد

بابقیه فرق داشت و فرق اصلیش حوصله ای بود که برای رنگ کردن اون به کار برده بود ...

آخه خانم کوچولو اصلا اهل آرامش و یه جا نشستن نیست و خیلی زود صبرش تموم میشه ،

درست مثل اسپند رو آتیش!

اما این نقاشی خیلی جالب بود ...یه کم نگاهش کردم و بعد پرسیدم این چیه کشیدی؟

آخه شبیه آدم نبود!متفکر

اومد کنارم و گفت  : خب این خداست دیگه !!!

از تعجب کم مونده بود شاخ در آرم ...آخه هر فکری می کردم غیر این...متعجب

از طرفی خیلی هم بامزه بود و مجبور بودم خنده ام رو مخفی کنم

 تا جایی که اندازه برگ دفترش اجازه می داد

یه شکل گرد بزرگ کشیده بود و براش یه صورت با نمک خندون و یه کلاه بوقی قرمز گذاشته بود !

اونوقت داخل این گردی رو با تمام رنگهای مداد رنگیهاش به صورت رنگین کمان رنگ زده بود...

و چند جایی از این شکل گرد رو مشخص کرده بود که  رنگها به شکلهای ستاره و گل و

هر چیز دیگه ای که تصور کرده از اونجا می ریزن بیرون و کل صفحه رو پرازشادی می کنن !

وقتی ازش توضیح بیشتر خواستم گفت : این خداست که داره پرواز می کنه

 و همه جا رو رنگین می کنه...

چشمهام پر از اشک بود و لبخند می زدم...