سلام خانم کوچولوی خوبم...دوست دارم بدونم  روزی که اینجا رو می خونی ...

 آرزوهات چه شکلی شدن؟!خیال باطل

بعد از آرزویی که تو مهد کودکت و حدود سه سال پیش کردی و همه متعجب شدن!تعجب

خیال باطل....آرزو دارم خوب باشم......خیال باطل

دیشب ازت خواستم سه تا آرزو بکنی ، تا ببینم آرزوهات چقدر عوض شده...

وقتی می خواستی جواب بدی قیافه ات دیدنی بود و چشمهات برق میزد!مژه

و گفتی:

اااااااااااااااام...آرزوی اولم اینه که هیچکس آنفلوانزای خوکی! نگیره...(از بس طفل معصوم رو ترسوندیم!)

آرزوی دومم اینه که همه بچه ها با هم دوستهای خوبی باشن و همدیگه رو هل ندن و نندازن زمین ...اخم نکنن و قهرم نکنن...

آرزوی سومم اینه که همه تو بهشت خوشبخت باشن و به فکر بچه هاشون نباشن که اذیتشون می کردن!

منظورت رو از آرزوی سوم پرسیدم و گفتی : یعنی مامان و بابا ها راحت شن دیگه !!!چشمک

حالا مطمئن شدم اونی که تو سه سالگی آرزوش خوب بودن خودشه و تو شش سالگی خوب بودن برای همه...

 حتما یه فرشته آسمونیه...

آره عزیزم حالا می دونم همه شما بچه ها فرشته این...فرشتهفرشتهفرشته

اما نمیدونم آیا ما بزرگترها لیاقت فرشته هایی مثل شما رو داریم ؟؟؟