سلام خانم کوچولو

بازهم فصل پاییز اومد و مهمون  ناخوانده اش هر از گاهی به خونه ها سرک می کشه

و ره آورد سفرش رو بیشتر از همه تقدیم کوچولوهای شیطون بلا می کنه

تو هم که همیشه جز اولین هایی و تحت هیچ شرایطی از غافله عقب نمی مونی !

حالا از تب و عطسه و سرفه که بگذریم...غیبت از مدرسه هم به مشکلات امسال مون

اضافه شدهمتحیرمتحیر

خلاصه وقتی دیدم هوای دماغت بارونیه و سینه ات رعد و برقی ،  گفتم دیدی ثنا !

اونقدر غذا نخوردی که بالاخره مریض شدی...

گفتی یعنی خوکی گرفتم ؟!

 رفتیم  دکتر ...

که خوشبختانه یه سرماخوردگی سطحی بوده اما به پیشنهاد دکتر می تونستی یه روز استراحت کنی

اما من که نگران درس و مشقت بودم گفتم کلاس اولیه ها ...پایه است !

گفت آره می دونم دانشگاهیه ! دانشگاه آب بابا!

و با کلی دارو و شربت و جاگذاشتن ٣٠هزار تومن در مطب و داروخونه

 برگشتیم خونه و بعد از خوردن شام و دارو و ... خوابیدی

اما دیشب بدجوری سرفه می کردی اونم از نوع صدای خروسی که گرفته هم باشه

و من فهمیدم که مقوله استراحت قطعی است و نشستن در خانه حتمی !

و امروز خونه نشین شدی که ظاهرا زیاد هم از این بابت ناراحت نیستی

چون از کلّه سحر بیدار شدی و نشستی پای تلوزیون و میگی مامان باید یه هفته استراحت کنم

تا حالم خوب بشه !!!

یادم نزفته بگم دیشب که رفتیم دکتر دختر خوبی بودی و سلام علیک کردی و منم کلی حال کردم

آخه هر بار که می رفتیم روزه کلام می گرفتی !

معلومه دیگه داری بزرگ میشی...البته در این مورد به شواهد بیشتری نیاز دارم !