امروز صبح هم حسابی کلافه ام کردی آخه شب هر چی می گم زودتر بخواب گوش نمی کنی که ...قهر

صبح هم باید از دستت کتک بخورم تا از جات پاشی !آخ

یادش به خیر قدیمها بچه ها کتک می خوردن و حالا هم بزرگترها،

 باز خدا رو شکر که مامان و بابام صبور بودن و هیچ وقت منو نزدن !

مژه شایدم من بچه خوبی بودم !چشمک

نمی دونم چی کار کنم ...بعضی وقتها خیلی کم می آرم ...احساس می کنم مادر خوبی نیستمهیپنوتیزم

چون نمی تونم از پس تو بر بیام سوال

صبحونه هم که نمی خوری و نهار و شام و هم با کلی حرص خوردن من همراهه...

حالا خدارو شکر که مشق ندارین والا من باید رسما از زنده بودن استعفا می دادم!

امروزم موقع سوار شدن به سرویس می گفتی من نمی خوام برم...و

می خندیدی...!شیطان

کمکککککککککککککککککک