نصف شب بود و من هم غرق خواب بودم که یه دفعه گرمایی روی  دستم حس کردم ...

چشمامو که باز کردم دیدم دو تا چشم زل زدن تو صورتم !!!چشم

خیلی آروم و بی صدا...

- مامان ...

- می تونم می تونم؟؟؟

- می تونم اینجا بخوابم؟

بین خواب و بیداری  پرسیدم چرا؟ مگه چی شده عزیزم؟ بازم خواب دیدی؟

- آره خواب خانوادگی دیدم !!!تعجب

لابد اینبار هم ترسیدی مبادا تبدیل به سریال خانوادگی بشه !!

خلاصه اونقدر بامزه گفتی که با اون حال خوابم خنده ام گرفتخنده

باشه بفرمایین اینجا بخوابین

بعدش هم مرتب گفتی گرممه...البته این مشکل همیشگی شماست که شبها می گی گرممه

و از گرما نمی تونم بخوابم , همه رادیات ها رو هم که بستیم اما تو بازم گرمته!متفکر

بردمت تو اتاقت و پنجره رو باز گذاشتم تا خنک بشی و این دفعه خودم خوابم نبرد چون نگران بودم ...  نکنه سرما بخوری نگران

خوابم هم حیف شد چون وقتی تو اومدی بیدارم کردی من داشتم تو خواب کله پاچه می خوردم !!!قهقهه