سلام به خانوم کوچولوی خوب و مهربونمقلب

بعد از چند روز تعطیلی حسابی تنبل شدی و صبح به زور تونستم از خواب بیدارت کنم

کلی هم تمرین داشتی برای این روزها ... از املا گرفته تا ریاضی و علوم و زبان و ...

و اما امروز ؛  قراره کنفرانس بدی ...  فصل حرکت درس علوم!

وقتی اینو تو روز نگارت که خانم معلمت نوشته بود خوندم ؛ بهت گفتم :

ثنا جون چه خوب ... هورا تو قراره دوشنبه برا بچه ها کنفرانس بدی...

یه نگاهی به من کردی و بعد بغض کردی و گفتی:

پس خودم چی ؟! همۀ کنفرانس رو بدم به اونا؟؟؟؟!!!!

برا خودم هیچی نمونه؟!

حسابی خنده ام گرفته بود ... عزیز دلم کنفرانس یعنی این که کسی مطلبی رو برای همه توضیح بده

یعنی شما فصل حرکت رو برای بچه ها توضیح میدی...همین!

نترس حسودک من هیچ چیزی قرار نیست به کسی بدی !!!

لبخند رضایت بخشی زدی و گفتی : من که بلد نیستمزبان

و بنده هم کلی دلداریت دادم که تو نابغه ای و دانشمندی و از این حرفها ...

و خلاصه کلی هندونه دادم زیر بغلت !!

تا ببینیم نتیجه چی میشه؟!