ماجرا

سلام و صد سلام از نوع تابستونی و داغش به خانوم کوچولوی خوشگلم !

از تعطیل شدن مدرسه حدود یه ماهی می گذره و شما به خوشگذرانی و صبح تا شب تلوزیون و کارتون دیدن حسابی عادت کردی ...

اما هر چی بود تموم شد و از فردا کلاسهای تابستونی مدرسه تون شروع می شه و هفته ای سه روز تشریف می برین مدرسه! ( البته با عرض معذرت!)

چند وقت پیش که داشتم یادآوری می کردم که ثنا جان مدرسه ای هم هست و باید عادت کنی شب ها زود بخوابی تا صبح زود راحت تر بیدار شی ، گفتی:

مامان می دونی وقتی از مدرسه حرف می زنی یه احساس V شکل بهم دست می ده !!

یعنی دلم میاد پایین و بعد یهو می ره بالا ...

ظاهرا فقط وقتی جلوی تلوزیون هستی از این احساس وی شکل خبری نیست!

هفته ی پیش با کلی التماس راضی شدی باهم بریم بیرون برای خرید لباس ، طبق معمول هوا بس نا جوانمردانه گرم بود و برگشتنی شما مثل لبو سرخ شده بودین و گفتین:

مامان دارم از گرما می میرم .. از جهنم هم گرمتره .. می دونی که 75% از بدن ما از آب تشکیل شده .. الان 51% از  بدنم بخار شده ..

عجب حساب کتاب دقیقی ! من نمی دونم تو که این همه ریاضیت خوبه چرا از درس ریاضی فراری هستی!!

بعدهم از من می پرسی مامان من چند سال دیگه باد بگذرونم تا مثل تو بشم یعنی همه ی درس خوندنم ها تموم بشه مدرسه و دانشگاه و همه چی ؟

- تقریبا 12 سال ولی اگه بخوای بیشتر درس بخونی و مدارک بیشتری بگیری تا در آینده کار خوبی داشته باشی سا لهای بیشتری لازم داری.

- نه مامان همین قدر بسه منم مثل تو نمی خوام کار کنم !

(عجب الگویی هستم من!)

دیروز هم مولودی دعوت بودیم و بماند که چه ها کشیدم تا راضیت کردم باهام بیای ،

آخر مراسم که شد و دست زدن ها و شکلات و آب نبات پخش کردن ها شروع شد ، شما شکلات ها ی خودت را دادی به من تا بذارم تو کیفم و منم که می خواستم دهنم رو شیرین کنم یکی رو شانسی گذاشتم تو دهنم ، غافل از اینکه دارم بیچاره میشم!

نگاهی بهم کردی و گفتی از اون فقط یدونه بود ...

و این شد که اخم های شما درهم رفت و به صورت غیر قابل باوری ناراحت شدی آن هم فقط برای یک آب نبات !

و این ناراحتی ادامه داشت تا منزل و ما هم که دل نازک گفتیم بریم این اطراف ببینیم از این آب نبات های نوشابه ای دارند یا خیر!

اما دریغ که در هیچ کدام از سوپری ها یافت نشد و گفتند که دیگر خیلی کم پیدا می شود !! و شما گفتین دیدی گفتم !!

ولی نهایتا یک آب نبات چوبی نوشابه ای پیدا شد و ما تقریبا نجات یافتیم .

الان هم در گرمای تابستان سرما خورده ایم و چاره ای جز تحملش نداریمخمیازه

 

اعیاد شعبانیه بر همگان مبارک و روزگارتان به خیر و خوشی باد

 

/ 22 نظر / 34 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان رزی

سلام دوست خوبم. یک کم بیشتر از دختر گلمون عکس بذار. دوستدارم روی ماهشو ببینم وبلاگ رزی خانوم هم آپ شد فرصت کردی یه سر بزن

موفقیت در کمین شماست

امروز گامی برای موفقیت برداشته اید؟ مجموعه ی آموزشی سریع خوانی همراه با نرم افزار ارائه شده توسط استاد بزرگ کتاب خوانی جهان مجموعه ی 7 راز بزرگ انگیزه مجموعه ی آموزشی استفاده از قدرت حافظه مجموعه ی آموزشی استفاده بهینه از شرایط بد و بدشانسی ها مجموعه ی آموزشی تفکر تحول برانگیز مجموعه ی آموزشی تمرکز جادویی مجموعه ی آموزشی راه های اجرایی کسب ثروت مجموعه ی آموزشی مثبت اندیشی و اعتماد به نفس مجموعه ی آموزشی پیروزی در تعاملات روزانه بسته ی آموزشی نکات طلایی برای موفقیت دانشجویان بسته ی آموزشی نکات طلایی در صحبت کردن با کودکان زود دیر می شود 15742811

فرید

با عرض سلام و خسته نباشید از ظاهر وبلاگتان این طور به نظر می رسد که برای آن زحمت کشیده اید ما هم می خواهیم شما را در این زمینه یاری برسانیم شما یقینا محدودیت هایی که یک وبلاگ دارد را به خوبی می دانید با این حال بد نیست مجددا آنها را با هم مرور کنیم: وجود یک تبلیغ ناخواسته و نامربوط با محتوای وبلاگ محدودیت در قالب های وبلاگ نداشتن فضای مناسب برای قرار دادن فیلم و عکس و فایل و ... سخت بودن افزودن یک امکان ساده، مانند نظرسنجی،آمارگیر جدید و ... عدم پشتیبانی از امکانات پیشرفته تر با این حال راهی ساده برای حل تمامی این مشکلات وجود دارد تبدیل وبلاگ به سایت به آدرس سایت مراجعه کنید و مراحل را دنبال نمایید و ظرف 24 ساعت از تمامی این مشکلات برای همیشه خلاصی پیدا کنید موفق باشید 1923431314

سهبا

سلام شقایقم . خوبی عزیز مهربان ؟

Arsham

هلو علیکم شقایق سیستری نمی خوای احیانا وارد فصل سرما بشییییی[منتظر]

:.omoni.:

سلام به خانوم کوچولو نازنین و مامان بابای گلش . من امروز اومدم دعوتتون کنم به سایت کودک من . امیدوارم که در انجمن های ما ؛ به شما و فرشته کوچولوتون خوش بگذره . منتظرتون هستیم .