پشمک

یادم نرفته بگم شما خانم کوچولوی خوش ذوق علاقه خاصی به پدیده ای به نام پشمک هم دارین!!

چند روز بود که سفارش پشمک داده بودین و از اونجایی که این خوردنی عجیب غریب

 تو زمستون بیشتره ما نتونستیم در اسرع وقت اوامر شما رو اطاعت کنیم

 و هر روز مورد مواخذه شما سرور بزرگوار قرار می گرفتیم ..آخ

تا اینکه بالاخره این محصول با ارزش وطن رو در یک قنادی بزرگ یافتیم!

و خوشحال از انجام وظیفه خدمت شما شرفیاب شدیم که ظاهرا ذوق و شوق ما از شما بیشتر بود !

اونروز به خیر وخوشی گذشت و اما فرداش که دوباره هوس پشمک کرده بودی  منوگذاشتی پای کامپیوتر

 و گفتی این مرحله بازی خیلی سخته...لطفا لطفا !!!   برام برو!!!

منم که چاره ای جز اطاعت نداشتم نشستم....عجب بازیی بود وقتی نشستی دیگه نمی تونی از جات پاشی!!!

تو هم با خیال آسوده رفتی به کارات برسی !!! 

تا اینکه با صدای خروشان آب ,‌ وحشت کردم و اومدم سراغت...کلافه

و اینم اعترافات خودت:

رفتم تو آسپزخونه دیدم نمکدون کنار پشمک هست ...فکر کردم روش نمک بریزم چه مزه ای میشه ...

ولی وقتی خوردمس دیدم بدمزه اس ...زبان واسه همین ریختم تو سطل آشغال ولی به همه جا چسبید !!!

 و منم با دستمال کاغذی پاک کردم اما تمیز نشد رفتم سر ظرفشویی....!!!

 و دستمالو خیس کردم ...و بعد دستمالو مالیدم رو فرش که تمیز بشه...

بعدش هم اومدم ظرفا رو بشورم که همه جا خیس شد بعدش هم تو اومدی ...نیشخند

 

/ 2 نظر / 6 بازدید
دائی راد

[قهقهه] الحق به دائیت رفتی خدا حفظت کنه دائی جون[ماچ]

من و هیچکس

آخی این خانم کوچولوی تو هم واسه خودش قصه ای داره ها !!‌ خندیدیم !! راستی ممنونم که به من سر زدی !!‌ و وبلاگم رو تنها نگذاشتی این مدت من دوباره به روزم راستی این متن قبلی که رفته بودی بیرون رو خوندم با حال بود [نیشخند]