قصه

http://dreamland-love.mihanblog.com/

 

سلام خانوم کوچولوی مهربونم

امروز ازت خواستم یه قصه تعریف کنی تا اینجا بنویسم ؛ تو هم قبول کردی

ممنونم عزیزمقلب

 

یکی بود یکی نبود  غیرازخدای مهربون هیچ کی نبود

یه دونه مامان گاوه بود اون می خواست که یک روز یک بچه گوساله به دنیا بیاره

او هر روز به این فکر می کرد که چطوری یه بچه گوساله به دنیا بیاره

یک روز که خانم گاوه داشت در مزرعه کمی استراحت می کرد همان دقیقه زیر خانم گاوه تکون خورد

(به زور جلوی خنده ام رو گرفتمقهقههساکت)

خانم گاوه وقتی زیرش را دید یک بچه گوساله ی قشنگی ما... ما ... می کرد

خانم گاوه خیلی از دیدن آن بچه گوساله خوشحال شد

او بچه گوساله را زیز خود  گرم نگه داشت و به آن بچه گوساله از شیر خود کمی داد

وقتی که شب شد خانم گاوه تا زیر خود را نگاه کرد دید که بچه گوساله خوابیده بود

و روی بچه گوساله نشست!!! تا گرم شود!!!تعجب

( عزیزم اگه رو بچه بشینه که بچه له میشه

ثنا : پس چطوری گرمش می کنه که سرما نخوره؟

- می تونن کنار هم بخوابن

ثنا : باشه)

کنار خود نگه داشت و خانم گاو هم خوابید .

قصه ما به سر رسیدنیشخند

/ 5 نظر / 4 بازدید
فاطمه فلاحی کارشناس مشاوره و راهنمایی آموزگار کلاس اول شهرستان بوشهر

سلام عزیزم[ماچ] عجب قصه قشنگی [قلب][بغل]عالییه . آفرین به خانم قصه گو[بغل] هزار آفرین به مامان جون[قلب][قلب]مهربون که اونو برات نوشتن. مطمئنا اگه شما با کمک مامان این کارو ادامه بدین می تونی بعد از مدتی اونا رو چاپ کنی و البته مامان جون اگه اجازه بدن خودت بنویسی املاهات هم فوق العاده می شه .[گل][گل][گل][گل][گل][گل][پلک][بغل][قلب][خداحافظ]

سهبا

اين قصه ها و شعرهاي بچه ها هم دنياييه واسه خودش . نيايش منم راه ميره و شعر ميگه و قصه هاشم شنيدنيه !!!

مامان فرشته ها

ای جانم ثنای قصه گو[قلب]دختر باهوشمون رو ببوس شقایق جون و ادامه بده باهاش تمرین کردن[دست]تمرین قصه گویی ذهن بچه رو خلاق میکنه[گل] البته تفاوت گاو با مرغ رو هم یادش بده[نیشخند][قهقهه]