اندر حکایات ثنا و خاله

سلام به عروسک خوشگلم که خیلی دوستش دارم

هفته ی پیش خاله ی به قول شما دانشمند ! که خیلی هم دوستش داری به مناسبت نمایشگاه کتاب اومده بود پیش ما...

( به هر کی اهل کتاب و درس زیاد باشه می گی دانشمند)

قبل از اومدنش که خیلی خوشحال بودی و دل تو دلت نبود

وقتی ازمدرسه اومدی و وسایل خاله رو دیدی کلی هیجان زده شدی

البته ناگفته نماند که در اینطور مواقع حواس شما خانوم کوچولوی محترم بیشتر پیش کادویی هست که احتمالا در داخل ساک یا چمدان قرار دارد!!

اما از حق نگذریم خاله رو هم خیلی دوست داری حتی یه بار ازت پرسیدم تو این دنیا کی رو بیشتر از همه دوست داری ...

گفتی اول خدا بعد خودم بعدش هم خاله ( ما رو بی خیال!)

بله .......

خداییش این خاله ی شما هم  بسیار مهربون و با محبته ...

الهی خدای مهربون یار و نگهدارش باشه فرشته

و اما برخی مکالمات شما با خاله :

- خاله تو نمی تونی پیش ما بمونی برای همیشه بغل

نه باید برم درس دارم شاگردام منتظرم هستن

- نگران نباش اگه نری اونا خوشحال می شن !نیشخند

- خاله به نظرم تو هم یه آقا پیدا کن تا منم شوهر خاله داشته باشم!مژه

( بچه کمبود شوهر خاله داره!)

و وقتی به خاله گفتم تو درسها کمکت کنه ...

خواندن شعری از کتاب بخوانیم توسط خاله ...

   - خاله فکر کنم از این شعر خوشت اومده ها ... بزار ببینم شاعرش کیه !

       - خب تو می تونی بری این آقا رو پیدا کنی و باهاش عروسی کنی!!حتما ازش خوشت میاد!زبان

( کلا فکر این بچه منحرفه!!)

- خاله می دونستی من بزرگ شدم نمی خوام عروسی کنم و داماد داشته باشم !

چندی نگذشته :

من می خوام یه داماد لاغر و خوش تیپ داشته باشم !عینک

       - خاله می دونی من کی از تکلیف ها راحت می شم!؟

- وقتی که تو پیر شدی و بعدش هم مردی و بعدش خاک ریختن  و ... ( بقیه اش رو به دلیل عدم ترویج فرهنگ بی رحمی حذف می کنم !)

تعجب خاله تعجب

- خب راست می گم دیگه مگه آدمها بعد از پیر شدن نمی میرن؟!!یول

( حقیقت تلخه ...ولی این بچه هم زیادی رکه !!)

- خاله تا حالا کی از فامیل های نزدیکه ما مرده؟اوه

مادر بزرگ و پدر بزرگ هام و عمه و ...

-  نه اون از فامیلهای شماست فامیلهای من چی ؟! فامیلهای نزدیک ؟!اوه

( تورو خدا رحم کن ما مثل تو واقع بین نیستیم !)

- به نظرت فامیلهای شما الان رفتن بهشت یا جهنم ؟

- به نطرت من می رم بهشت یا جهنم ؟

- راستی من یه فکری کردم می تونیم اگه رفتیم جهنم کفش آهنی بپوشیم تا پاهامون نسوزه !  و آرام : آخه من خیلی کار بد کردم ...ناراحت

 

مادرانه نوشت :

عروسکم خدا اونقدر مهربونه که از تو فقط خوب بودنت رو می خواد فقط و فقط همین

خوب باشی تا احساس خوبی از خودت داشته باشی

خدا خیلی خیلی مهربون تر از مامان و باباست ... هر چی برای ما می خواد اون بهترین هست

مگه نه اینکه ما آدما وقتی کار خوبی انجام می دیم تو دلمون یه حس شادی می کنیم و وقتی کار بدی می کنیم تو دلمون حس ناراحتی و پشیمونی می کنیم

بهشت و جهنم هم جایی هستن که همین احساس ها رو به صورت واقعی بهمون نشون می دن ...

مواظب خودت باش و امیدت همیشه به خدا باشه ...

 

 

پینوشت:

راستی از نمایشگاه کتاب که خسته و داغون برگشتم دیدم هرچی خریدم همه برای شماست ...

بچه یعنی این دیگه آدم خودش رو فراموش می کنه!

 

/ 1 نظر / 16 بازدید
حسین

سلام به ما هم یه سری بزن