سوال

سلام به خانم کوچولوی کنجکاومابرو

چند روزیه که ناآروم تر از قبل شدی و یه جا بند نمیشیکلافه

 هر چی بهت می گم گوش نمی دی و حرفهای عجیب و غریبی که از بچه های مدرسه شنیدی رو تحویلم می دیساکت

بعضی وقتها هم که آروم می گیری میشی مغز متفکر !یول

دیشب می پرسیدی مامان من همیشه به این فکر می کنم که

من وقتی هنوز به این دنیا نیومده بودم و کوچولو هم نبودم ، کجا بودم ؟متفکر

 چی کار می کردم ؟ متفکرچه احساسی داشتم؟!متفکر

تعجبمنم مونده بودم چه جوری جواب این سوالهای فلسفی رو بدمتعجبسوال

اینکه کجا بودی رو شاید بدونم ! فرشتهاما اینکه چه احساسی داشتی...تعجب

قبلا هم می پرسیدی مامان اون قدیم قدیمها که خیلی خیلی قبل تر بود ...وقتی

همه آدمها بچه بودن ، پس کی مواظبشون بود و بهشون غذا می داد متفکر

ومن هم ناچارا این شکلی می شدمقهقهه

اما نکته جالب اینجاست که این سوال کاملا فلسفی و علمیه !

و دلیلی روشن بر خلقت اولیه حضرت آدم.

بعدا برات قصه آدم و حوا رو تعریف کردم و راضی شدی...البته فقط اولش روچشمک

راستش جواب دادن به سوالهای تو از کنکور هم سخت تره !

چون کاملا غیر منتظره و جدیه و در عین حال با مزه سوال

 

 

 

/ 5 نظر / 6 بازدید
سحر

هر ثانیه که میگذرد چیزی از تورا با خود میبرد زمان غارتگر غریبی است.... همه چیز را بدون اجازه ام میبرد وتنها یک چیز را همیشه فراموش میکند احساس دوست داشتن تورا....؟؟؟ سلام روز بخیر..ولادت جضرت معصومه (س) را به شما و خانواده محترمتون تبریک میگم مهربون...من بلد نیستم تعارف علی آبادی کنم ولی خوشحال میشم سمت وبلاگ منم یه سربیا..به قول شاعر در کلبه ما رونق اگر نیست صفا هست ..درست تازه کارم و تازه تاسیس ولی بیا دست خالی بیرون نمیری[چشمک][گل]

ساجده فاضلی

آخی چه بچه باحالی دارین خدا براتون نگهش داره همین طور شما رو برای اون[گل]

نوستالوژی

سلام.مطالبتونو همیشه می خونم و لذت می برم.منم خاطرات کودکی رو فشرده کردم.خیلیا با دیدنش اشک ریختن - نمی دونم اشک شوق بود یا اشک حسرت..... شاد باشید و خاطره باز

مامان آرین

ماشاا.. به این فسقل یشیرین زبون. ببوسش. به ما هم سری بزنید خوشحال می شویم[ماچ]

مامان دیبا و پرند

سلام دوستم شاید کتاب پرسشهای کودکانه- پاسخهای کودکانه بتونه بهت کمک کنه. [قلب]