تکلیف و مدرسه

سلام به دختر قشنگم

کلاس و مدرسه همچنان برقراره و شما هم همچنان میانه ی خوبی با هیچ کدام نداری!

دیروز تا از مدرسه اومدی رفتی سراغ تلوزیون ..بابا جان ببخشید یعنی مامان جان اول برو دست و صورتت رو بشور و لباسهات رو عوض کن و بعد بیا بشین

بعد از همه ی این کارها اومدی و لم دادی رو مبل و چند ساعتی جلوی تلوزیون میخکوب شدی! البته کاملا هم نه چون عادت داری همزمان با تماشای تلوزیون حرکات آکروباتیک هم انجام بدی و اصولا آرام و قرار نداری!  

ساعت شد 6 عصر

هر چی گفتم ای ثنابانو چه خبر از درسها ؟ چه خبر از تکالیف؟ نه خیر گویی رفتی به عالم کارتون و گوشهات نمی شنوه!

ناچارا متوسل به قوه ی قهریه شدم و تلوزیون رو خاموش کرده و شمارا به سمت اتاق هدایت کردم...

"یک ساعت فرصت داری تا تکالیفت رو انجام بدی و بعد می تونی بازی کنی"

یه کم غر زدی و نشستی و چند دقیقه بعد گفتی باید به دوستم هلیا زنگ بزنم و سوالی بپرسم

بعد از کمی صحبت با دوستت  خدا حافظی کردی و دوباره تلفن زنگ زد و شما از بس غرق هیجان هستی فکر کردی همان هلیاست !!

بعد از کمی صحبت هیجان زده آمدی که مامان ..یه خبر مهم

هلیا هم تو ساختمون ماست من می خوام الان برم خونشون آدرسش هم بهم داد ! گفت بیا خونمون باهم بازی کنیم!

من که تا به حال همچین اسمی نشنیده بودم و ندیده بودم خیلی تعجب کردم هر چی گفتم مطمئنی ؟؟؟؟؟؟؟

گفتی آره بابا..خودش گفتاز خود راضی

تا اینکه هلیای خیالی دوباره زنگ زد ..گفتم ازش بپرس اگه اینجاست پس چرا تو سرویس شما نیست با تو و عسل؟ یا با مامانش میره مدرسه؟

پرسیدی  مگه تو سرویسی نیستی؟

هلیای خیالی گفت بابا ثنا من تو سرویس خودتم دیگه !!!

تو سرویس منی هلیا ؟!تعجبپس چرا من ندیدمت؟تعجب

بابا ثنا ... من عسلممممممممممممممممم!

و در این لحظه قیافه ی شما مثل یخ وارفته شده بود که گفتی

تو عسلییییییییییییییییییییییی؟

قهقههقهقههقهقههقهقهه

خلاصه قرار شد عسل بیاد و کمی باهم بازی کنین و تکلیف هم رفت پی کارش!

عسل که اومد رفتین تو اتاق و مشغول بازی شدین و گفتین و خندیدین

منم یاد دوران بچگی افتادم که همیشه با خاله  ی شما بازی می کردیم و اونقدر لذت می بردیم که نمی خواستیم زمان بگذره..یادش به خیر خیال باطل

اما حالا داشتن خواهر به این راحتی ها هم نیست ...همه ی بچه ها شدن یکی یه دونه!

بعد از رفتن عسل تازه نوبت رسید به انجام تکالیف!

به به !چه شود!خوش به  حال من! 

مدرسه ی قبلی از این لحاظ خیلی بهتر بود با سیستم تکلیف در مدرسه خیال من کاملا راحت شده بود و استرس انجام تکلیف رو نداشتم! اما اینجا نه خمیازه

تازه کیف مدرسه تون اینجا خیلی سنگین هست حدود5 تا6 کیلو که خیلی ناراحتم می کنه در حالیکه اونجا به دلیل همین سیستم تکلیف مدرسه اکثر کتابهاتون همون جا می موند

آخرش ما نتونستیم یه مدرسه پیدا کنیم که ازش کاملا راضی باشیم فکر کنم ناچاریم خودمون دست به کار شیم و یه مدرسه بزنیم!!!یول

  

/ 0 نظر / 12 بازدید