آب

سلام به خانوم کوچولوی عسلم که حالا هفت ساله شدی و یه ذره بزرگتر!قلب

دیروز به بهانه دست شستن رفتی دستشویی و هر چی صبر کردم بیرون نیومدی!وقت تمام

از تو آشپزخونه بهت گفتم آب رو هدر ندی ها ...آب نعمت خداست...

دستم بند بود آخه هنر های کدبانو گری حسابی گل کرده بود و از حلوا و شیربرنج و بامیه

و آش و ...هر چی که دلم می خواست بخورم و نمی تونستم رو درست می کردم!خوشمزه

ولی بعدش دیگه سکوتی بر دستشویی حاکم شد استرساز اونجایی که سکوت شما

حکم خطر رو داره !مشغول تلفن با دستهای هنریم اومدمو در دستشویی رو باز کردم...تعجب

وایییییییی....کلافه

انگار یه غول بزرگ یه سطل آب پر کرده و ریخته روی دستشویی ...از سقف و آینه و در و

دیوار داشت آب چکه می کرد!آخ

با چند تا جیغ بنفش و تهدید آوردمت بیرون عصبانی

گفتی مامان می رم لباسامو عوض کنم!زبان

انگار نه انگار که اتفاقی افتاده!!!عینک

اینم از مصرف بهینه ما!!!یول

 

 

/ 4 نظر / 4 بازدید
مامان ماهين

ثنا جون تولدت مبارک خانومی [ماچ][هورا] ممنون از راهنماییتون [قلب][گل]

مامان دیبا و پرند

سلام دوستم آخه از یه بچه که فقط یه هفته از تولدش گذشته چه انتظاری داری؟؟؟؟ تولدش مبارک و همیشه شاد و سرحال باشه. مصرف بهینه رو جدی نگیر. کلا شوخیه!!!![قلب]

مامان محمد ابراهیم

سلام شقایق جونم با وجودیکه جیغ بنفش تحویلش دادی خیلی خونسرد برخورد کرده[نیشخند] [قلب][ماچ]