ریاضی

سلام به خانوم کوچولوی خوبم

این روزها که درس و مدرسه دارن جدی تر میشن شما هم به همان نسبت داری بازیگوش تر می شی!

درس ریاضی که کاملا تعطیل ! انگار نه انگار که سر کلاس ثنایی بوده و معلمی هم بوده

که با کلی مشقت ریاضی تدریس کرده!

درسهای دیگه هم با حرص خوردن های پی درپی اینجانب کم و بیش در حال پیشرفت هست

اما مساله اصلی اینه که حواست فقط به بازی هست و بعضا حتی صدای من رو هم نمیشنوی!

دیروز در جلسه ی مدرسه معلم شما رو دیدم. حدسم درست بود سنش کمی بالاست و از اون معلم قدیمی هاست و کلی هم جدی است

فکر کنم همین مساله باعث شده که تو درس ریاضی دچار مشکل شی ؛ چون عادت کردی با ناز و نوازش و بازی و تشویق های فراوون درس بخونی!  

و حالا یه معلم کاملا جدی اونم کمی مسن و یک عدد ثنای بازیگوش با استرس بالا!

چه شود؟!

کلاسهای مدرسه رو هم دیدم که واقعا عالی بودن با نهایت نظم و ترتیب و سیستم هوشمند که قراره از آخر آبان اجرا بشه و بچه ها درآزمونهای آنلاین شرکت کنن.

سیستم زبان هم خوب بود و همه ی درسها کتاب مخصوص چاپ خود مدرسه رو دارن و معلمتون هم جوون و دوست داشتنی هست!

اما برگردیم به درس ریاضی و انجام تکالیف مدرسه که حالا من ماندم چه کنم؟ هرروز کارم شده حرص خوردن یعنی واقعا همه ی مامانها به اندازه ی من حرص می خورن؟!

دیروز با اشتیاق فراوون رفتی تولد دوستت و کلی بازی کردین بعد خسته شدی و اومدی خونه .

میگم تا حالا بازی کردی و همه ی تکالیفت مونده ...زود بشین سر درس و مشقت...

میگی همش تقصیر تو هستش من  دیگه  هیچ وقت نمی رم تولد!!smile

جالبه تا وقتی که سر حالی و خبری از درس و مشق نیست همه چی عالیه ولی وای به وقتی که باید درس بخونی!    

حالا یکی به من بگه چیکار کنم؟

 

 

/ 9 نظر / 4 بازدید
مامان محمد ابراهیم

سلام شقایق جون این مساله رو باید یکبار برای همیشه حل کنی. حالا حالاها باید دختر کوچولوت درس بخونه و شما نمیشه که همش حرص بخوری! یادمه وقتی میرفتم مدرسه ابتدایی وقتی میرسیدم خونه روی پله ها توی راهرو تکالیفم رو تموم میکردم بعد میرفتم داخل خونه برای ناهار! زمان ما روی پای خودمون بودیم و وابسته به پدر یا مادر نبودیم....

مامان زهرا نازنازی

سلام دوست خوبم حرص نخور عزیزم فعلا یک ماه از سال تحصیلی گذشته انشاالله گذر زمان مساله رو حل میکنه یه عالمه آرزوی خوب برای شما و دختر نازتون[قلب]

مامانشون

سلام عزیزم. کارهای ثنا دقیقا مثل کارهای مهدی منه[کلافه]منم حرص میخورم و اونم خونسرد به بازی میرسه. دیشب بدون نوشتن تکالیفش خوابید[اوه]و من تا صبح غصه خوردم و خوابم نبرد[زودباش]و اون امروز 6 که صداش زدم نشست تند تند تمالیفش رو نوشت ولی از سرویس جاموند و بازم من حرص خوردم و اون خندید و گفت: مامان ول بکن دیگه[قهر] حرص نخور فقط زود پیر میشی چیزی عوض نمیشه

نیایش

عیدتان خجسته و ایام بکام![گل]

نیایش

عیدتان خجسته و ایام بکام![گل]

نیایش

عیدتان خجسته و ایام بکام![گل]

مامانشون

[قلب][ماچ]کجایی مامانی چرا آپدیت نمی کنی؟