تله کابین

یک هفته بود که هر روز می گفتی بریم تله کابین سوار شیم

منم می گفتم باید یه روز تعطیل باشه که صبح زود بریم

تا اینکه پنج شنبه که از مدرسه اومدی بلافاصله گفتی مامان فردا جمعه است ...

می ریم تله کابین؟

گفتم باشه ولی اصل کاری بابایی هستش !

بابایی اومد و پریدی بغلش و کلی براش لوس شدی!

و بعدش هم خیلی جدی گفتی بابا فردا باید منو ببری تله کابین!

بابا:چشم ... ولی خیلی سرده ها

من: می خوای به جاش بریم باغ وحش؟

ثنا: مامان ... بابا ... یه فکر خوب ...اول بریم تله کابین بعد از اونجا بریم باغ وحش!!!smile

بالاخره تصویب شد که جمعه صبح بریم تله کابین و بهت گفتم باید زود بیدار شی.

و در کمال تعجب صبح ساعت ۵/۶ بیدار شدی و اومدی که پاشین بریم!smile

وای خدا من منظورم اینقدر زود نبود که

و بعد از چندین ساعت بالاخره حاضر شدیم و بابایی اینقدر طولش داد که حرص من و تو رو در آورد!

ما آماده دم در بودیم که داشت کفش هاش رو واکس می زد!

بعدهم نشستیم تو ماشین و تازه شروع کرده به پاک کردن شیشه های ماشین!

بعدش هم پرسید شما چرا ناراحتین ؟!!

وقتی رسیدیم دیدیم اولا هوا سرد نیست و کاملا بهاری هستش! و ثانیا یه ساعت باید تو صف بایستیم!

...

تا ایستگاه 5 رفتیم

 برای شما خانوم کوچولو کاملا عالی شد چون حسابی بازی کردی

تاب و سرسره و بدو بدو و برف بازی و یه کم هم کوهنوردی

و بعدش هم گفتی :

میشه تاشب بمونیم اینجا؟!smile

بعد یه فکری کردی و گفتی سه راه داریم :

یا بریم باغ وحش

یا بریم پیتزا خوری

یا بمونیم اینجا!!!

حالا شما یکی رو انتخاب کنین...smile

ما هم راه چهارم رو انتخاب کردیم و اومدیم خونه !smile

چون شما کلی تمرین املا داشتی و 20 تا مساله ریاضی هم باید حل می کردی

بابایی هم گفت تمرین هات رو انجام بده شب می ریم پیتزا بخوریم

 شماهم خیلی خوب حرف گوش کردی و  نشستی به کارتون و گفتی اووووووووه هنوز وقت زیاده!!!

 در نتیجه شب هم تمرینات تموم نشد !

( مثل خودم دقیقه نودی هستی)

ولی در هر صورت پیتزا به خونه اومد و طبق معمول همیشه یکی دوتا تکه کوچولو خوردی و گفتی:

دیگه بسمه!!smilesmilesmile

 

 

 

 

 

 

 

/ 4 نظر / 15 بازدید
مامان فرشته ها

قربون این خانوم کوچولو بشم که تفریحاتش هم با بقیه بچه ها فرق داره و کلی خانمه[بغل][ماچ] کار خوبی میکنید که به اینجور تفریحات سالم علاقمندش میکنید[دست] امان از دست این باباهای محترم[عصبانی]اونوقت بیخود و بیجهت اسم خانما بد در رفته[نیشخند]

خاطرات سوتر وومن

سلام سيلام سولام سالام با يكي ديگه از خاطره هاي خنده دارم به روز شدم

سهبا

آخيش . خوش به حالتون . كاشكي منم مي بردين تله كابين !

دائی راد

سلاااااااااااااام ثنا و شقایق عزیز من اومدددددددددددمممممم دائی راد یه عالمه دلم براتون تنگ شده بود.... خیلی دوستون دارم