کارتون

امروز بالاخره از دست غول تنبلی فرار کردم و اومدم اینجا تا بازم برای پرنسس خوشگلم از خاطراتش بنویسم..

القصه که مراسم مدرسه و حکایت های عشق و علاقه ی معروف شما به مدرسه همچنان ادامه دارد!

این روزها مشغول خوندن ضرب و تقسیم هستین و هر روز باید بخونیم دو دو تا چهار تا ...

دوسه تا شش تا... یادش به خیر یه زمانی ماهم همین طور حفظ می کردیم

فعلا مهمترین دغدغه من انجام به موقع تکالیف شما خانوم کوچولوی محترم است چون هنوز هم مشکل به قوت خود باقی است و هر روز تکرار می شود

دیروز  ساعت 6بود که هنوز داشتی کارتون می  دیدی و هربار که می گفتم :

ثنا دیگه کافیه ..ثنا دیگه دیر شده .. ثنا صدای من رو می شنوی ؟!

 جوابی و عکس العملی نمی دیدم!

بیشتر وقت ها  کنترل های تلوزیون را جایی مخفی می کنی تا در امان باشی!

این بار هم رفته بودی زیر پتو و کنترل ها را هم کنارت  گذاشته بودی .. تا صدایت می زدم می رفتی زیر پتو!!

تا اینکه آمدم و گفتم: تا سه می شمارم خاموشش کن

گفتی تا آخر این کارتون ببینم بعد!کم مونده آخرشه!

گفتم باشه تا 10 میشمارم!

آرام آرام شمردم تا کارتون تمام شود

ولی گول خورده بودم !

کارتون تمام شد ولی شما (خانوم کوچولوی محترم و بعضی وقت ها دوست داشتنی!!!)کنترل ها را با شیطنت تمام بردی زیر پتو!

عصبانی شدم و با قوه ی قهریه کنترل ها را گرفتم بعد

با جدیت تلوزیون را خاموش کردم و شما هم با جدیت بیشتر کنترل را از دستم گرفته و روشن کردی!

تا حد ... عصبانی شدم و جنگ شروع شد ! دوباره کنترل ها را گرفتم و   زیر باران حملات یک عدد خانوم کوچولوی کاملا آرام !!؛ بالای کمد گذاشتم و بعد هم به اتفاق کلی سر و صدا تولید کردیم !

گفتم تا آخر شب یک کلمه هم باهات حرف نمی زنمعصبانی

 

البته این برنامه ی بیشتر روزهای ماست و تا ختم به خیر شدن این ماجرا محتاج دعای همه ی همدلان هستیمنیشخند

 

 

/ 2 نظر / 10 بازدید
رهـــــــــــا

سلام فدای ثنا خانوم کوچولو.خدا حفظشون کنه. خیلی جالبه.همه خاطراتش ثبت میشه و موندگار. ممنون مامان خانوم ثنا خانوم.[لبخند] همیشه شاداب باشید[گل]